تبليغاتX
پريسا رجب پور : گلهاي ياسمين
سروده و شعر
 گلچيني از سروده هاي كتاب گلهاي ياسمين نوشته پريسا رجب پور متخلص به ياسمين

مقدمه

 

مجموعه حاضر که در پیش روی مخاطبین و علاقه‌مندان عزیز قرار گرفته است؛ گلچینی از اشعار بنده حقیر است که از دوران طفولیت، از کلاس دوم دبستان تا به حال که دانشجوی ترم آخر کارشناسی شیمی کاربردی هستم، سروده شده است، که در حالات مختلف روحی و با الهام گرفتن از طبیعت و محیط پیرامون خویش آنها را سروده‌ام و هیچ تعصّب خاصّی به آنها ندارم و می‌دانم که از نظر هنر شعری با اشعار بزرگان فاصله زیادی دارد، لیکن هر چه گفته‌ام از دل گفته‌ام و امیدوارم که در دل پاک و لطیف هنرمندان بنشیند، چرا که گفته‌اند: «هر چه از دل برآید لاجرم بر دل نشیند.»

این مجموعه که با عنوان «گل‌های یاسمین» تقدیم یاران می‌شود، اولین اثر بنده است که به زیور طبع آراسته می‌شود و امیدوارم که با توفیق خداوند متعال در آینده کارهای بهتری را در اختیار دوستان و علاقه‌مندان عزیز قرار دهم.

در پایان از تمامی عزیزانی که در مراحل چاپ و نشر این مجموعه مرا یاری نمودند، کمال تشکر و امتنان را دارم.

 

پریسا رجب پور

  22/12/1386
|+| نوشته شده توسط پريسا رجب پور در  |
 گلچيني از سروده هاي كتاب گلهاي ياسمين نوشته پريسا رجب پور متخلص به ياسمين


تنها شدم افسانه‌ات

 

تو پر کشیدی از قفس رفتی به سوی لانه‌ات
حتی نکردی یک نظر بر اشک این در دانه‌ات

با رفتن تو بسته شد پایم به کنج آن قفس
گفتند جانا تا ابد این است تنها لانه‌ات

هر شب دو چشم کوچکم در حسرت دیدار تو
در آسمان‌ها محو شد تا اینکه شد دیوانه‌ات

هر شب دلم در آن قفس تنها و بی‌کس می‌گرفت

اما نبودی تا که من سر را نهم بر شانه‌ات

هرگز ندانستی خودت در انتظارت هر شبی
می ریختم هر دانه ام را روی سهم دانه‌ات

تا اینکه یک شب آسمان حالش به حال من گرفت
آمد کنارم نعره زد، من می شوم کاشانه‌ات

ماندم درآن شب بی‌صدا ماندم در آن شب بی‌نفس
من پر کشیدم عاقبت تنها شدم افسانه‌ات

 

|+| نوشته شده توسط پريسا رجب پور در  |
 گلچيني از سروده هاي كتاب گلهاي ياسمين نوشته پريسا رجب پور متخلص به ياسمين


یاس عاشق پروانه

 

در باغ گل و لاله یاس عاشق پروانه
از عشق وی آواره دیوانه دیوانه

می‌خندد و می‌گرید، می‌گوید و می‌نالد
می‌رقصد و می‌خواند دیوانه دردانه

دور از تو چه بی معنی دنیای گل و شبنم
دور از تو چه بیهوده دنیا چه فریبانه


آه از شب بارانی در کوچه تنهایی
بی چهچه و بی سو، بی‌یار و غریبانه

در کوچه تنهایی دیدم رخ جانان را
سرگشته و دلداده، آشفته و مستانه

پروانه پرد از یاس روی گل  آلاله
در باغ بهار اما، یاس عاشق پروانه

در حیرت زیبایی در حسرت دیداری
از عشق  وصال او با  خود شده بیگانه

چون پر زند آن زیبا بالا رود و بالا
می‌گرید و می‌گوید برگرد به کاشانه

در فصل خزان  اما پروانه نمی‌آید
می‌ماند و می‌خشکد یاس ازغم جانانه

|+| نوشته شده توسط پريسا رجب پور در  |
 گلچيني از سروده هاي كتاب گلهاي ياسمين نوشته پريسا رجب پور متخلص به ياسمين

بی‌یاوری

 

بلبلی زیباترین آواز در منقار دارد
یار زاغش بینوا تنها نوای قار دارد

زاغ می‌پرسد زبلبل علت آواز وی را
می‌دهد پاسخ که هر دم با گلش دیدار دارد

حال می‌پرسد پریشان بلبل از آن زاغ تنها
پس چرا آواز تو تنها نوای قار دارد؟

زاغ می‌گوید کسی یارم نمی‌گردد و لیکن

این دل بیچاره من آرزوی یار دارد

یاوری خواهم که تا آواز می‌خوانم بگوید
قار قارت نغمه‌ای زیباتر از  گیتار دارد

رنگ بالت رنگ شب چشمت در آن شب ماه بدر
تک تک پرهای نازت مهره‌های مار دارد

این دل آواره ام بس مانده تنها روز و شب
در سر دیوانه‌اش بیهوده صد افکار دارد

عاقبت آن زاغ تنها بعد از عمری پر کشید
تا بگوید بی کسی بی یاوری ها عار دارد

|+| نوشته شده توسط پريسا رجب پور در  |
 گلچيني از سروده هاي كتاب گلهاي ياسمين نوشته پريسا رجب پور متخلص به ياسمين


یاسمین پرور

 

یاسمین‌پرور منم من یاسمین می پرورم
گر شود یک یاسمین پرپر من از آن  پرپرم

در دل صد یاسمین، من گل فراوان دیده‌ام
بین آن صد یاسمین، تنها تویی تاج سرم

هر چه خواهی می‌شوم پروانه گر خواهی شوم
می‌شوم پروانه و آهسته دورت مي‌پرم


هر چه خواهی می‌دهم گر ماه را خواهی زمن
ماه اگر پائین نیاید من تو را بالا برم

گر دمی از غصه پر شبنم شود گلبرگ تو
می‌تکانم شبنم و می‌گیرمت من در برم

صد هزاران ناز اگر بر من نمایی لحظه‌ای
تک تک آن عشوه‌ها را با دل و جان می‌خرم

گر بخواهم لحظه‌ای زیبا شوم چون یاسمین
می‌گذارم شاخه‌ای از یاسمین را بر سرم

 

|+| نوشته شده توسط پريسا رجب پور در  |
 گلچيني از سروده هاي كتاب گلهاي ياسمين نوشته پريسا رجب پور متخلص به ياسمين

گل سنگی

 

تاکنون دل نشکستیم و شکست آن گل سنگی
به کمینی ننشستیم و نشست آن گل سنگی

به خدا لانه پر مهر دو پروانه گل را
نگسستیم و به یک خنده گسست آن گل سنگی

به  هوای بت شکستن به گلستان وجودم
رفتم و کرد دلم را بت‌پرست آن گل سنگی

به هوای می شکستن به گلستان خیالم

رفتم و کرد مرا باده پرست آن گل سنگی

با که گویم که در این عالم هشیاری ایندل
دل سر به راه ما را کرده مست آن گل سنگی

مست وعاشق‌تر از این شد هرچه‌گفتم‌به دل خود
با هزاران دل فریبی، اَه چه پست آن گل سنگی

یاسمین خواست نگاهی بکند با لب خندان
در باغ عاشقی را رفت و بست آن گل سنگی

|+| نوشته شده توسط پريسا رجب پور در  |
 گلچيني از سروده هاي كتاب گلهاي ياسمين نوشته پريسا رجب پور متخلص به ياسمين

ناتوانم(1)

 

می توانم مثل گل‌های شقایق واشوم
می‌توانم چون چمن در زیر پاها تا  شوم

می‌توانم خوب باشم می توانم بد شوم
می‌توانم چون  کویری خشک ، یا دریا شوم

می‌توانم تیره باشم مثل ابری روی ماه
می‌توانم مثل ماه از تیر گی پیدا شوم


می‌توانم لاله‌ای باشم که سر دارد به زیر[1]
می‌توانم مثل  نیلوفر چمن آرا شوم

می‌توانم مثل زاغی پرزنان پنهان شوم
می‌توانم چون کبوتر مونس دل‌ها شوم

می‌توانم در نهان‌های دل تو گم شوم
ناتوانم من برایت همچو گل زیبا شوم



1 ـ  لاله سر به زیر = لاله واژگون

 

|+| نوشته شده توسط پريسا رجب پور در  |
 گلچيني از سروده هاي كتاب گلهاي ياسمين نوشته پريسا رجب پور متخلص به ياسمين

 

 

دل

 

تو را ای دل دمی با این دلم یکدل نمی‌بینم
دلی را در جهان همچون دلم در گِل نمی‌بینم


دلم شاکی و دلبر متهم اما در این محفل
میان دلبر و دل قاضی عادل نمی‌بینم

به خود گفتم میان عاقلان باشم ولی هرگز
میان اهل دل، یاران من عاقل نمی‌بینم

به جز در گوشه ای تنها نشستن ها و غم خوردن

دل خود را به کار دیگری مایل نمی‌بینم


به جز آن خون دل خوردن به جز این گوشه‌گیری‌ها
زعشق دلبر زیبا به دل حاصل نمی بینم

فقط یک آرزو دارم که روزی یار من باشی
ولی از آرزوی خود به جز باطل نمی‌بینم

درون سینه تنگت هزاران تحفه جا کردی
و لیکن یاسمینت را در این محفل نمی‌بینم

|+| نوشته شده توسط پريسا رجب پور در  |
 
 
بالا